روزگاری پس از بیست سال به جام جهانی رفته بودیم قرعه کشی که انجام شد بزرگتر های ما شروع به بحث کردند. درست میشنیدیم؟ امریکا؟ حریف ما در جام جهانی؟ همان امریکایی که به خون ما تشنه است و ما نیز؟ روز بازی قرن فرا رسید برای ما کلودیو رینا و کیسی کلر امریکایی هیچ فرقی با سربازانشان در طوفان صحرا نداشتند. نمیدانم شاید چنین نگاهی اقتضای آن روزها بود و درست و غلطش هم بماند برای مجالی دیگر. پر از هیجان بودیم حمید استیلی پرواز کرد و گلی زد که نه قبل و نه بعد از آن نتوانسته بود و نتوانست بهتر از آن را به ثمر برساند. دویدن بعد از گل استیلی را بارها دیده ایم خودش هم نمیدانست چه کند که ناگهان بغضش ترکید اینجا نقطه عطف آن مسابقه بود و انقدری مهم بود که نه گل مهدوی کیا و نه گل به خودیمان به چشم نیامد. ما ان سال با تیم رویاییمان شگفتی آفریدیم و بعد از آن هم زیاد پیش امد که با یانکی ها در میادین ورزشی پنجه در پنجه بیندازیم اما یک تفاوت عمده ایجاد شده بود، مردم فهمیده بودند که "شکست امریکا ممکن است". آن روز همه فهمیدند که امریکا که اتفاقا در ورزش هم ابرقدرت و انصافا بهترین است نیز میتواند در برابر جسارت و شجاعت ما به زانو درآید. خود امریکایی ها هم فهمیدند . فهمیدند که ما حتی در ورزش هم دست ها را بالا نمیبریم و امان خواهی نمیکنیم. هرچند زندگی با زمین فوتبال یکی نیست و گل به خودی ها تاوان سنگین تری خواهند داشت. نوشته شده توسط: آقای میم
Playlists : ویدئو ها