این روزها که عداوت دشمنان علیه ملت ایران فزونی یافته،یا به عبارت دیگر آشکار تر شده است، بد نیست نیم نگاهی به گذشته ی نه چندان دور کشور و ملتمان بیندازیم. حدود چهل سال پیش. تا چند ماه قبل از فرار شاه ایران، ژاندارم ایالات متحده در منطقه و حاکم جزیره ی ثبات خاورمیانه، کمتر کسی حداقل روی کاغذ احتمال میداد که نظام سلطنتی ساقط شود. مردمی بدون دفاع در برابر ارتشی سرتاپا غرق در سلاح که اتفاقا حد و مرزی هم برای کشتار مردم قائل نبود، ایستاده بودند. در چنین وضعیتی ترس ممکن است نخستین حس غالب بر انسان بشود. طبیعیست که ادمی بترسد،اما نه برای انسان هایی که راه خود را انتخاب کرده اند. در آن روز ها در مقابل سد بلند حکومت شاهنشاهی بجای ترس،امید به یاری مردم ایران آمد. امیدی که باعث شد ابتکار عمل به جای انفعال بنشیند و معجزه ی خواست مردم را لباس واقعیت بپوشاند. قوانین جهان در این چهل سال تغییری نکرده اند. دشمن همان دشمن است ولی ما دیگر آن مردم بی دفاع نیستیم. میتوان به روزهای منتهی به انقلاب نگاه کرد و از آن آموخت. میتوان بین بیم و انفعال و امید و ابتکار انتخاب کرد. انتخاب با خودمان است.