خبر آوردند که نماینده ای با یکی از یاران به اداره گمرک شدند.
از برای
برای!!
برای؟؟؟
برای چه؟
بله از اتاق فرمان ندا امد من باب سرکشی و مشاهده نزدیک وضع تغذیه و بهداشت کارمندان گمرک قدم رنجه فرمودند و وقتی یافتند که کارمندان نگون بخت چه ها که نمیخورند و چه دردها که ندارند، اولین کارمند را فرمود:یا کارمند! رژیم قضاییت را تغییر ده و از من دستور گیر.
کارمند گستاخ و دور از ادب استنکاف ورزیده بر روش قدیم خویش پای فشرد. درازهی چو این دید بر سر کوفت که همان که تا امروز میخوردی بخور و از این جهل فریاد براورده و برفت.
پس داد و فریاد فراوان رسید و پس از چند صباحی خبر آمد که درازهی از هستی ساقط خواهی شد و تذکر کتبی و حتی شفاهی دریافت خواهی داشت و در نامه اعمالت مینویسیم که بد مردی بود و مواجبت را کسر خواهیم گذارد. درازهی چو این بشنید نعره براورد و خود را به آغوش پرمهر دانشگاه انداخت و دیگر کس او را ندید.

نوشته طنز از: میرغضب