در طول تاریخ کشورهای استعمارگر برای تثبیت منافع خود در مستعمراتشان، تدابیری را اتخاذ می کنند که با اعمال تغییراتی در آن جامعه، استحاله ای رفتاری در حوزه ی فرهنگی- اجتماعی پدیدار می شود که در نهایت شاهد سبکی دلخواه، حاوی پیچیده ای از رفتارها و کنش های مطبوع خود در جوامع هدف باشند؛ تغییراتی که در نهایت با القای حقارت و کوچکی به یک ملت منجر به اطاعت و سلطه پذیری آنان شود و یا به گونه ای نوین، منتج به عملکردی کانالیزه در راستای اغراض آنان گردد.

این بدان معناست که سلطه طلبان، گام بعد از استعمار ملت ها را استحمار آنان دانسته و در جهت تحقق این غایت هر هزینه ای که لازم باشد را در راستای نیل به اهداف خود پرداخت می کنند؛ چراکه با این تلقی، یعنی کنترل اذهان به طریق استحمار جوامع، به نظم جهانی مد نظر خود رسیده و از آن بهره می برند و کشورها را تحت کنف افکار و امیال سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مد نظرشان مدیریت کرده و به هر سمت و سویی که در استراتژی های خود مدون گردیده هدایت می کنند.

این فرآیند مستلزم پیاده سازی اقداماتی است که می بایست مقدم بر هر چیز بر ریشه های اعتقادی و باوری ملل از هر کیش و آیینی که باشند نفوذ کرده، آن را به چالش کشیده و در نهایت دگرگون کرد

از گام های اولیه ای که برای حصول تغییر رفتار به شیوه مذکور از سوی استعمارگران در ملت ها برداشته شد می توان به مواردی چون تغییر اجباری زبان، تغییر رسم الخط، بزرگنمایی بخشی از تاریخ، از بین بردن کتب و اسناد تاریخی بعنوان بخشی از هویت یک کشور، تعویض لباس و پوشش و … اشاره کرد.

بعنوان مثال در کشور هندوستان، زبان بومی ساکنان شبه جزیره هند، بر اثر مرور زمان و با همان پارادایم مذکور در یادها کمرنگ شد و زبان انگلیسی جایگزین آن گردید.

در ترکیه رسم الخط فارسی جای خود را به الفبای لاتین داد و ایرانیان نیز لباس های سنتی خود را به محاق فراموشی سپرده و در مقطعی به اجبار کلاه پهلوی بر سر گذاشتند؛ ضمن آنکه تنها بخشی از پیشینه ی ایرانیان در دوره هخامنشیان برجسته شد و اصل تمدن کهن این سرزمین مغفول ماند.

پس از اتمام این مرحله نوبت به برداشتن گام بعدی در عرصه هایی فنی تر، مانند کنترل هنجارها، رفتارها و تبیین قوانین می رسد که تاثیرگذاری آن در قالب یک کانال رفتاری مستمر در طولانی مدت منجر به تغییرات گسترده ای در راستای تثبیت تغییرات مد نظر و سوار شدن بر گرده ی جوامع مستعمره می شود.

با سیری در تاریخ به یکی از این روش های ناعادلانه بر میخوریم که آن تحمیل قانونی با عنوان کاپیتولاسیون می باشد. کاپیتولاسیون یا قضاوت کنسولی، به عنوان حقی مطرح می شود که طی آن اگر اتباع تحمیل کننده این قانون، در کشور پذیرنده هرگونه جرمی مرتکب شوند، از دستگیری و محاکمه در امان هستند و می بایست تنها در دستگاه قضاء مربوط به دولت متبوع خود محاکمه شوند.

این حق در دوران استعمار از سوی دولت های اروپایی در کشورهای آسیایی و افریقایی اعمال می شد و در ایران نیز از سال ۱۳۴۳ با حمایت محمدرضا پهلوی در حال پیگیری و اجرا بود که با مخالفت شدید علما با محوریت امام خمینی (ره) روبرو شد. همین امر نیز موجب تبعید ایشان به ترکیه گردید که البته با پبروزی انقلاب اسلامی، امتیاز این طرح همچون دیگر طرح های استعماری برای همیشه و به طور قطعی بساط خود را از کشورمان برچیده و ملغی گردید.

به رغم نظر حقوقدانان غربی که حق قضاوت کنسولی را تنها مختص به دوران استعمار دانسته و آن را در شرایط فعلی دنیای امروز متروک و منسوخ تلقی می کنند، کنگره امریکا طی تصویب قانونی مقرر کرده ؛ چنانچه ایالات متحده امریکا در هر کشوری و به هر طریقی حضور پیدا کند، می بایست حق قضاوت و محاکمه نیروهای خود خارج از مرزهای آن کشور را نیز لحاظ نماید؛ همین مساله موید آن است که این ابزار تحقیر آمیز مرسوم در طول تاریخ استعمار، همچنان در برخی از کشورها به ملت ها تحمیل و در ازای آن حقوق اولیه ی انسانی بصورت مشروط به آنها وعده داده می شود.

این روند، پایان همان راهی است که آغازش نشأت گرفته از استحاله ی فرهنگی و فرجامش مواضعه ی قوانین و اسلوب نظام مند مستعمران است.

در پایان باید به این نکته اشاره ویژه ای داشت که استعمار، معطوف به کشورهای جهان سوم و یا عقب افتاده نمی شود؛ بلکه در لباس های گوناگون بر قامت کشورهای به ظاهر مترقی نیز پوشانده شده و در اشکال مختلف خود را هویدا می سازد.

عدم برخورداری از حق تاسیس نیروگاه اتمی و قضاوت کنسولی در ژاپن، ممانعت از تشکیل ارتش ملی در برخی کشورهای اروپایی نظیر آلمان، نداشتن حق اعلام استقلال در مستعمره های انگلیس نظیر استرالیا، نیوزلند، اسکاتلند و… همگی گواه آن است که استعمار نوین به انحا مختلف و با فرهنگ های گوناگون با ملت ها درگیر می شود.

امیر مرادعلی